شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

5

جمعه 15 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 2:06 PM

یعنی تو ای مملکت خراب شده یه خدمات وبلاگ نیس عیب و ایراد نداشته باشه؟ چرا هر کدومش باید یه دردیش باشه. دو ساعت چی نوشتم همش پاک شد که! چرا اینجا ذخیره خودکار نداره.مدیر ای سگ دونی کیه  پاشو بیا درسش کن گهسگ

خیلی کار راحتی آدم بیاد حرفای که دوس نداره بزنه که مجبورش میکنید دوبار دوبار هم بنویسه؟! خیلی سخته یه دکمه ذخیره خودکار بزارین؟ خیلی سخته پشتیبان گیری بزارین برای آرشوا؟ زورتون میاد؟ فقط معندس الکی شدین؟ 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

4

جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 10:09 PM

دارم آهنگ کلچین میکنم میریزم رو فلش برای سر کار.واقعا خیلی سخته. الان ستار داره میخونه میگه اون وختا که عاشق بودم یه عاشق خجالتی.....دستام مرکبی میشد تموم مشقام خت ختی...روم نمیشد بهت بگم یه عالمه....اما الان از عاشقی هرچی بگم بازم کمه :))))))))

قبلانا اسمش کلچین بود حالا میگن سلکشن!  اون روز سر ساختمون آقای معندس اومده بود میگفت فلشتو بده ببرم سلکشنش خیلی خوشم اومد! گفتم ها؟ چیچیش؟ گفت همی آهنگا که داره میخونه.یکی در میون شاد و غمگینه خوبه! :| گفتم معندس من بدون آهنگ نمتونم کار کنم تو فلشتو بده برات آهنگ بریزم روش فردا بدمت. پدِسگ فلش 16 گیگ بهم داد :|

من میخاسم دیشب بیام یه نقد بررسی بنویسم برای یه فیلمی ولی طبق معمول حس و حالش نبود..... الانم ستار داره میخونه عاشق و دیونتم من اسیر عشقت میمونم من اینو خودم میمونم من ای دل ای دِِِِِدِدِدِدِدِدِل :)))) انصافن خاننده به جز اون قدیمیا نداریما.این جدیدیدا شروور میخونن.شبی بیستا پست جدیدید تو آیرو موزیک میاد هر که یه آهنگ خونده همش کسشر. اصلا این خاننده جدیدا هیچ کدومش خوب نیس. تک و تو ک هر از گاهی معجزه ای میشه یه شاهین نجفی از توشون میپره بیرون.

هاا دیگه...میخاسم بیام نقله فیلم راننده تاکسی بگم و ایناااا... ولی خوب دیگه ...

خوب من یقین دارم که قرعان دروغه :|. برای خودم خیلی جالبه که به یقین رسیدم. البته که بقیه کتب آسمانی هم که نسخه اولیه قرعان بودم محمد نبی از روشون کپی کرده دروغن. و در نتیجه خدایی که محمد نبی و بقیه پیغمبرا گفتن اون کتابا رو اون گفته نوشتن هم درغه محضضضضض :|

یعنی در واقه به قول اون یارو که تو پلاس نوشته بود ک من نمیدانم خدا هست یا نه اما به خاطر آبروی خودش هم که شده بهتر است وجود نداشته باشد.! یه همچین چیزایی بود.حالا من نقل به مضمون کردم.

من همیشه ایطوری نبودم که.قبلا مسلمون بودم.موجودی مثل همینا که تو خیابونا ریخته. یادم که وختی به اون وختا فک میکنم اقد از خودم بدم میاد.یه حس بدیه.احساس حماقت میکنم. آموزشی که بودم کنار پادگان یه امازاده ای بود منم که خوب همونطور که گفتم احمق بودم! مرخصی میگرفتم میرفتم اونجا نماز میخندم! همچی با خلوص نیت و قلب شکسته و دست نیازمند و ... چه میدونم...همین حرفا که این آخوندای حرومزاده میزنن....همپی ایطوریم نماز میخوندم که بیا ببین! بعد اونجا مهرم نداشت بدبخت.امازاده کون لختو بود. پول توش میرختنا! همش توش پره پول بود. حیاطشم یه باغی بود پرا درخت.سبز و خرم.مثل همون جاهایی که بقیه امامزاده ها مردن.هیچ کدمشون تو کویر نمرده همشون تو مناطق توریستی مردن! ولی لخت و پتی بود.تخصیریم نداشت بدبخت مریداش میومدن نماز میخوندن مهرارا رو میدزیدن احتمالا.مثل بقیه چیزاش.مثل آفتابه تو دسشویاش :| خلاصه ما هم که همنطور که گفتم احمقققققق...نذر گرده بودم خدمتم به خوبی و خوشی تموم بشه برم نمدونم چنتا مهر بگیرم بزارم اونجا! چون من یه آدم ترسویی هسم و رفته بودم خدمت ترس ورم داشته بود. یعنی الان میخام سر خودم بزنم تو دیوار.

خوب معلومه که خدمت من گه ترین خدمت بین همه همدوره ایام شد و کونم پاره شد تا اون بیس ماه گذشت. دلیلشم معلومه که خودم بودم!امام زاده کون لختو یا هیچ قدرت دیگه ای در عالم هستی نمیتونه منو عوض کنه.و چون فقط من هستم که میتونم چیزی رو عوض کنم پس در نتیجه هیچی عوض نمیشه تا من نخام.

خدمتم گه شد چون من مشکل داشتم.همین. و ناراحتم که احمق بودم از "هیچی" کمک میخاسم.

چرا من میام اینجا این چیزا رو مینویسم واقعن؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

3

شنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 02:40 AM

نیم ساعت پیش اینجا بودم. یه خورده چی نوشتم.ایطوری شروع کرده بودم که میخاستم برم پیاده روی بعد نرفتم و گفتم ولش کن  برم وبلاگ و بعد اومدم چی بنویسم و فلان.... بعد گفتم اه ولش کن حال ندارم.میخاسم بزارم بره تو چرکنویسا بمونه برای یادگاری ولی حال نداشتم همیطوری بسم رفتم بیرون.

چرکنویس. چه مسخره.

بلاگ اسکای خیلی مسخرن.اون روز کلی گشتم دکمه بکاپش پیدا کنم از وبلاگم بکاپ بگیرم پیداش نکردم.رفتم ایمیل بدم به مدیریتش بگم سگ تو روحتون با این خدمات وبلاگتون بعد پشیمون شدم.صلوات فرستادم تقوا پیشه کردم :|

حالا نیم ساعت بعده.دوباره حوصلم سر رفت و دوباره اومدم.چون جایی رو ندارم برم برمیگردم اینجا دوباره.چه بکنم؟ چه میتوانم بکنم؟ هوم؟ هیچی.فقط میتونم بیام همینجا.یا برم تو تخت غلط بخورم.

از برج 8 یا 9 پارسال این مغازو رو اجاره کردن.قراره بشه نمایشگاه کابینت و دکوراسون.3 تا آدم تحصیلکرده پولدارن.یکیشون مهندس معماریه تو دانشگاه هم درس میده اون یکی داداششه اونم به قول خودش آشیتکته! اون یکی هم مهندس معماره ساخت و ساز داره و وارد کننده لوازم ساختمانه. 

سه تا گروه نصاب و یه کارگاه هم در اختیارشونه.البته یه گروهش گروه نیس . یه نفره اونم منم.یه گروه هم متلاشی شده و فک کنم دیگه نیسش. 

با تمام این تفاسیر الان که برج 2 هه امسال شرو شده هنوز این نمایشگا را نیفتاده!!!! نه که فک کنی نمایشگا بین الملیه دو هزار متر زیربناش باشه ها، نه.100 متر هم نیس.

تمام کاراشو من انجام دادم.یعنی بلا استثنا تمام چیزایی که توشه من نصب کردم.ساخته شده اومده اونجا بسیم.طراحی بعضی جاهاش هم به نظر من ریده.من بودم خیلی بهتر میریدم :|

به هر حال هنوز تموم نشده.به این زودیا هم تموم نخاهد شد.

حالا دس از اینجا ول کنو دس از اونجا بگیر.

این اصطلاح مال بچگیمه.الان از اون ته مهای خاطراتم درش آوردم.مال اون وختا که قصه برامون میگفتن.کلا برای من قصه های زیادی گفته نشد.اگر گفته شده بود یادم میموند.ولی الان فقط قصه شیخ زنگلو پا یادمه. یه گربه تیز چنگال هم بود که فک کنم قصه نبود.کس شعری بود که برامون میگفتن سرگرم باشیم.

حالا دس از اینجا ول کن و دس از اونجا بگیر. اینجا میشه نمایشگا کابینتو اونجا میشه لاس وگاس!

بله،لاس وگاس. همین دیشب یا پریشب پی ام سی داشت نشونش میداد.نگاه میکردم و بر یقینم مبنی بر دروغ بودن اسلام و شیاد بودن محمد و عالش و عقبش افزوده میشد.ولی الان کاری به اون چیزاش ندارم.میخام از پروژه های نیمه تموم اونجا بگم.از گفتگوی مجریه برنامه که خیلی معروفه و من اسمشو بلد نیسم با مدیر یه پروژه بزرگ که اونم خیلی معروفه و اسمشو بلد نیسم. و اینکه مدیر پروژه که اتفاقن از ملیاردرای مطرح در سطح جهانی بود داشت میگفت که اینجا هتل فلانه و از پارسال که بحران اقتصادی شده دیگه ما تعطیل کردیم و پول نداریم و فلان و فلان....حالا من که نمتونم همشو بگم.اصلا در توان من نیس.مهمم نیس اصن. مهم منم.من و این فکرایی که پیش خودم میکنم.این تحلیل مسایل به روش محسنی.

من یه نفره.کاملا تنها.بدون هیچ پولی.بدون این که هیچ اطلاعی از کار داشته باشم.بدون اینکه هیچ تجربه ای داشته باشم.یه مغازه زدم. بیست و چند روزه جمش کردم.تاکید میکنم کاملا تنها.از مرحله قول نامه مغازه تا افتتاح! اضافه کن خرید سیستما و اسمبل کردنشون و بسن شبکه و ساختن میزا و... و... و....   

وقتی یادم میا د خیلی ناراحت میشم.همی حالا هم اشک تو چشام جم شده.  اینکه چقد امیدوارانه شرو کردم.چقدر خوب و سریع پیشرفت کردم.چقد سخت بود. فقط و فقط همین تجربه کافیه برام تا هرکسی بخاد اسم خدا و حرکت و برکتو بیاره جلوم،هرکسی بگه خدا بزرگه و این کسشرا.... 

هیچی بابا...ولش کن.

میخاسم یه چیز دیگه بگم اصن.یادم رف.رشته افکارم پکید ییهو.میخاسم از داستا ن نمایشگا کابینت و بحران اقتصادی در لاس وگاس نتیجه گیری کنم و نتایج رو تجزیه تحلیل کنم. :|



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

2

سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391 ساعت 2:42 PM

هههههییییییییی......

با تمام وجود غمگینم..... حتی کیسه پر اسمارتیز تو کشو میز هم نمتونه دلیل باشه برای یه ثانیه غمگین نبودنم!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

1

شنبه 26 فروردین ماه سال 1391 ساعت 02:21 AM

نمیدونم چی میخام بگم.حس میکنم باید بیام یه چی بنویسم.

شبا وقتی همه آیتمای گودر صفر شده و پلاس هم خالی شده دیگه کسی چیزی نمینویسه و دانلود هم شرو شده و داره کار میکنه و کار دیگه ای ندارم،بدون اینکه خابم بیاد چراغ خاموش میکنم میرم بخوابم. موبایلمو میبرم تو رختخواب و یه خورده بالا پایینش میکنم.هیچی توش نیس که برام جالب  باشه.میرم تو قسمت های مختلفش یکی یکی ایکون ها رو نگا میکنم میگم هوووووم....کدومشو کلیک کنم؟؟...یه خورده عکسامو نگا میکنم الکی. شاید چند ثانیه هم بازی کنم!ولی خیلی زود میبندمش چون خیلی برام تکراری شده همه بازیام.نه اینکه خیلی وخت باشه که دارمشون.نه.بعضی وختا به فاصله یه شب برام تکراری میشن. بعد ساعتشو تنظیم میکنم برای فردا و میندازمش زیر تخت.اون ته ته ها. تا سخت بشه برش داشت و صب که صداش در اومد مجبور شم برم اون زیر برش دارم و ای طوری بیدار بشم.بعضی وختا هم از همونجا میسرونمش بره زیر میز کامپیوترم!ایطوری مطمین تره.که بیدار شم برم اونجا خاموشش کنم.ولی هیچ کدوم فایده ای نداره.تقریبا همیشه خاموش میکنم و دوباره میخابم.

بعد گوشامو میگیرم و سعی میکنم بخوابم.خابم نمیاد.اون موقه میگم کاشکی نشسته بودم یه چی نوشته بودم.بعد شرو میکنم به مرور چیزایی که میخام بنویسم.میگم فردا ظهر که اومدم مینویسمشون! حالا چقدم که واجبهههه :| همیطور همیطور به همه چی فک میکنم. فکرای الکی الکی.به همه چی.و خیلی زود میرم تو رویا.خیال پردازی.بعد هم خابم میبره.نمیدونم چقد طول میکشه.

دیگه تو اینترنت هیچ کار ندارم.هیچی.فقط دانلود میکنم.فیلم.فقط هم فیلم با کیفیت.توقعم زیاد شده.رفتم تو آرشیو فیلمای بی کیفیتم پاک کردم.فقط 720 به بالا. dvd rip ها رو هم پاک کردم. یا با کیفیت یا هیچی. همه چی باید همیطور باشه.یا خوب باشه یا اصن نباشه. :|

میرم تو گودر میشینم اخبار میخونم! مه متن خبر رو میخونم.بدون اینکه هیچ اهمیتی برام داشته باشه. میرم تو پلاس همه پستا رو میخونم.هزارن پست در روز! :| دس و دلم نمیره اونجا چی بنویسم.نمدونم چرا. حس کامنت گزاشتن هم ندارم.فقط میخونم.

یا ویکی پدیا....میرم اونجا یه چی کلمه ای شانسی مینویسم بعد بازی شروع میشه. از ای صفه به اون صفحه.از این لینک به لینک بعدی....من همیشه اینجا هستم.هر وخت خونه باشم فقط پای کامپیوترم.اگر نه تو دسشویی هسم.اگر نه رفتم تو آشپزخونه یه چی بیارم بخورم.اگر نه من و تو یه برنامه گزاشته دارم نگا میکنم.ولی کامپیوتر همیشه روشنه.اگر هم اونجا باشم هر چن دیقه یا بار میام و بر میگردم!! 

و جالب تر اینکه.....هیچ چی از اینجا با خودم نمیبرم.چیزی یادم نمیمونه. فقط هسم ، همین :|


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>